۱۳۸۷ آذر ۲۲, جمعه

روز دانشجو،روز فریاد رهایی

16 اذر روز همبستگی تمامی دانشجویان ایرانی برای میثاق عهد با ان جوان مردانی است که به مبارزه با دیکتاتوری و استبداد و اختناق بر خاستند و سه شهید را در این راه گهر بار نثار روح ازادی ایران زمین کردند.16 اذر روزی است که به حق همه ما باید انرا الگویی برای مبارزات خود و ازادی ایران از دست ملایان پس از سرنگونی استبداد شاهنشاهی پهلوی قرار دهیم.روز گذشته،16 اذر ماه با وجود ترس و واهمه شدید اوباش حکومتی و سردمداران اراذل و اوباش مذهبی جوانان ما همچنان به خیابانها ریختند تا فریاد رسای ازادی را سر دهند.گرچه مانند همیشه فریادشان به مردم نرسید و خاموش گشت اما شروع یک جنبش انقلابی عظیم و پایبند به موازین حقوقی انسانها ریشه در همین حرکتهای به نسبت کوچک دارد.اما همین بس که رژیم ملایی با وجود همین ابزار ساده فریاد ازادیخواهی دانشجویان در سراسر کشور به خصوص پایتخت نیروهای انتظامی و بعضا ارتش را مستقر گردانیده بود تا هر گونه فریادی را خاموش سازد.پایه های سست حکومتی در میان مردم از همین حرکات رسوا کننده نیز به کلی مشهود است و بر هیچ کس نیز پوشیده نیست.
************
16 آذر 32 با شهادت سه قهرمان آن شريعت رضوي, قندچي و بزرگ نيا تنها 3 ماه پس از كودتاي 28 مرداد به حق روز دانشجو نام گرفت.
اما جنبش دانشجويي قبل از 16 اذر هم زنده بود و دژ تسخيرناپذيرش دانشگاه, همچون وجدان هميشگي بيدار ملت ايران ميخروشيد و دست ياري و پشتيباني پيشواي نهضت ملي ايران دكتر محمد مصدق را به گرمي ميفشرد تا اينكه سرانجام در سرفصلي نوين اين ميراث به راهگشايان جنبش انقلابي تقديم نمودند. آنها همگي از رهبران جنبش دانشجويي بودند كه پايه گذار اصلي ترين و سنگين ترين مبارزه رهاييبخش در دوران حكومت پهلوي بودند.
هم اكنون 54 سال از شهادت 3دانشجوي دانشكدهٌ فني دانشگاه تهران، شهيدان قندچي، بزرگ‌نيا و شريعت‌رضوي مي‌گذرد. آذر سال32، ‌هنگامي كه فقط چند ماه از كودتاي 28مرداد عليه حكومت ملي دكتر مصدق مي‌گذشت و رژيم كودتا مي‌خواست دستاوردهاي كمكهاي بي‌شائبهٌ سازمان جاسوسي آمريكا، سيا؛ همكاران انگليسيش، اينتلجنت سرويس؛ حمايت اراذل و اوباش درباري و پشتيباني روحانيون را در به‌ سلطنت رساندن دوبارهٌ محمدرضا پهلوي، به‌نيكسون، معاون وقت رئيس‌جمهور آمريكا، نشان دهد، دانشجويان مبارز دانشگاه كه درس ميهن‌پرستي را از مراد خود دكتر مصدق آموخته بودند با ابراز مخالفت خويش نشان دادند كه اگر چه حكومت كودتا بر جان و مال مردم مستولي گشته است ولي غيرت و عزت و شرف مردم و به‌ ويژه دانشجويان را نتوانسته از بين ببرد. اين دانشجويان بهاي مبارزه با رژيم كودتا را با تقديم اين شهيدان و اسيران و مجروحان ديگري پرداختند و بر عكس حزب مردم‌فروش توده در لحظهٌ ضرورت به‌ وجدان خويش پاسخ مثبت دادند و ننگ ابدي را نصيب رژيم پهلوي و اربابانش كردند.
ولي براي شناخت هر چه بيشتر جنبش هاي دانشجويي آن زمان بايد كه هر چه بيشتر با مشخصه هاي اين جنبش آشنا بود.
بطور خلاصه مشخصه‌هاي آن جنبش اصيل دانشجويي در ايران ،بدينگونه بود :
1ـ وابستگي نداشتن به حاكميت
2ـ ماهيت ضداستبدادي و ضداستعماري
3ـ ماهيت انقلابي و مبارزاتي مشخص ...
4ـ داشتن آرمان و هدف مستقل

و اگر بخواهيم فقط به‌همين چند نكته توجه كنيم و مشخصه‌هاي ريزتري را وارد نكنيم، مي بينيم كه جنبش دانشجويي، قبل از انقلاب ضدسلطنتي تقريباً همهٌ اين مشخصات را دارا بود، زيرا:
1ـ به رژيم پهلوي وابسته نبود بلكه خواهان سرنگوني آن بود.
2ـ عليه منافع امپريالسم و سلطهٌ قدرتهاي استعمارگر موضع داشت.
3ـ داراي ماهيت انقلابي بود و به‌همين دليل نيروهاي آن به‌عضويت سازمانهاي انقلابي و پيشتاز نبرد مسلحانه عليه رژيم پهلوي درمي‌آمدند.
4ـ داراي آرمان بود و به آزادي و استقلال ميهن و دموكراسي معتقد بود و براي آن مبارزه مي‌كرد.
در سال 39 در اثر تحولاتي كه در سياست هاي بين المللي روي داد دانشجويان مبارز نيز تهاجم سياسي خود عليه رژيم شاه را شروع كردند. يك گروه 25 نفره از دانشجوريان در دسته 5 نفره سراغ رهبر سنتي رفتند تا آنها را براي شروع يك حركت فراگير سياسي تشويق نمايند. اما اين رهبران با طرح اين كه شرايط فعلا مساعد نيست از وارد شدن به صحنه امتناع كردند. دانشجويان خود دست به كار شدند آنها طي اطلاعيه اي براي برگزاري يك تظاهرات سياسي فراخوان دادند كه مورد استقابل مردم قرار گرفت و با يك تظاهرات باشكوه 5 هزار نفره به ثمر رسيد. در جريان اعتصاب معلمان دكتر خانعلي توسط سرگرد شهرستاني به شهادت رسيد. اينجا بود كه تظاهركنندگان خواستار اعدام اين افسر قاتل و استعفاي شريف امامي از نخست وزيري شدند.
اعتصاب سراسري معلمان با برخورداري از حمايت بي دريغ دانشجويان و دانش آموزان كشور تا رسيدن به خواست هايش ادامه يافت. با پيروزي معلمان كشور دانشگاه ها نيز كه به دنبال درگيري دانشجويان و گارد تعطيل شده بودند پس از 66 روز دوباره گشوده شد.
در سال 40-41 دانشجويان با بسيج گروه هاي سياسي كه مضمون ضد رژيم سلطنتي داشت به كمك مردم سيل زده جنوب تهران پرداختند. همچنين در جريان زلزله قزوين و بوئينگ زهرا در سال 41 دانشجويان مبارز امداد رساني به مردم مصيبت ديده را شروع كردند. از زمره دانشجوياي كه به محل رفته بودند تيمي از مهندسين دانشكده فني بودند كه طرح خانه سازي زلزله زدگان را دنبال ميكردند. در اوايل بهمن ماه شاه كه در تدارك اعلام برنامه هاي به ظاهر اسلامي خود بود گروهي از شخصيت هاي سياسي از جمله آيت الله طالقاني و رهبران سياسي آن زمان را بازداشت كرد. در همين روزها بار ديگر دانشگاه سنگر خروشان آزادي مورد تهاجم گارد قرار گرفت و دانشجويان مضروب و مجروح شده و عده اي نيز دستگير شدند. دانشجويان به محض اطلاع از قيام مردم تهران در روز 15 خرداد در گروه هاي مختلف از دانشگاه تهران و كوي دانشگاه به سمت مناطق مركزي شهر حركت كرده و به قيام پيوستند.
شعار آنها اين بود: اصلاحات آري, ديكتاتوري نه.
موجي از تظاهرات و اعتصاب اغلب دانشگاه هاي ايران را فرا گرفت . دانشجويان بر اثر اين اعتصاب ها توانستند تغييرات مورد نظر خود را در آيين نامه ها و كادر آموزشي دانشگاه ها و نيز امورات صنفي به دست بياورند.
به محض انتشار خبر درگذشت دكتر مصدق به رغم مشكلاتي كه مزدوران رژيم پهلوي فراهم كردند دانشجويان مبارز به سمت احمد آباد حركت كردند تا مراسم خاكسپاري پيشواي نهضت ملي ايران را برگزار نمايند.
به دنبال برگزاري تظاهرات دانشجويان در تهران و تبريز, در خارج كشور و به خصوص در برلين نيز تظاهرات اعتراضي شديدي توسط دانشجويان ايراني در حمايت از دانشجويان داخل كشور و اعتراض به رژيم ديكتاتوري برگزار كرديد. همچنين به دنبال مرگ مشكوك و جانگذاز جهان پهلوان دانشجويان دانشگاه ها مراسم خاكسپاري تختي را به يك نمايش عظيم اعتراضي عليه رژيم ديكتاتوري پهلوي تبديل نمودند و نهايتا در جريان انقلاب ضدسلطنتي با همياري و جانفشاني دانشجويان مبارز و همه اقشار مردم ايران رژيم ديكتاتوري شاه سرنگون گرديد...
ياد پيشتازان جنبش دانشجويي شريعت رضوي, قندچي و بزرگ نيا گرامي باد...
با تشکر از وبلاگ همبستگی 16 اذر

محمد،پیامبر یا هوس ران

در آغاز مطلب اذعان مي نمايم كه محمد بشر بوده و هيچ گاه حامل پيامي آسماني از سوي هيچ آفريدگاري نبوده است . مگر آفريدگاري كه خود آفريده و نام آن را از بتي به نام الله به عاريت گرفته است . محمد نه مقدس است و نه قديسه !!!
محمد نيز همانند من و شما از انسان زاده شده و همانند ديگر انسان ها چشم از دنيا بسته است . محمد نيز همانند ديگر انسان ها مي خورده ، مي آشاميده به دفع حاجت مي پرداخته و مهمتر از همه اينكه از ساير انسان ها هوس ران تر و اسير آتش شهوت نيز بوده است .
در دين اسلام احكام راجع به طلاق و نكاح ، حدود تعيين محارم ، ارث ، حيض ، تعدد زوجات ، حد زنا ، سرقت ، قصاص و ديه و ساير احكام جزايي و مدني و همچنين نجاسات و محرمات و ختنه و ... يا مقتبس از شرايع يهود بوده است و يا عادات زمان جاهلي .
آنچه در ادامه مي آيد نمونه هاي كوچك و رسمي هوس راني محمد مي باشد و زنان صيغه اي او در اين مقال نمي گنجد .
ليست زنان محمد :
1. خديجه
2. سوده
3. عايشه : محمد در حالي كه 40 سال از عايشه بزرگتر بود ، او را در هفت سالگي به نامزدي خود در آورد.
4. ام سلمه
5. حفصه : دختر عمر
6. زينب : دختر جحش و همسر پسر خوانده پيامبر . ماجرا از اين قرار است كه روزي محمد سر زده وارد خانه زيد مي شود و چشمش به زينب كه عريان در حال حمام كردن بوده مي افتد و در آن هنگام آيه ي (فتبارك الله احسن الخالقين)(سوره مومنون آيه 14) از محمد در مي آيد و بدين ترتيب محمد پسرخوانده اش را به طلاق او وادار مي نمايد . و البته براي اينكه در ميان امت خويش به هوس راني متهم نشود چنين ادعا مي كند كه زيد مرضي داشت و بخاطر آن مي خواست زينب را طلاق دهد ، بدين ترتيب من براي اينكه او بي همسر نماند ، به عقد خويش در آوردم . (شما پيدا كنيد پرتغال فروش را ؟؟؟)
7. جويريه : از غنايم بني مصطلق
8. ام حبيبه : خواهر ابوسفيان
9. صفيه : غنيمت از قوم يهود .
10. ميمونه : در ازاي چند اسب او را به همخوابگي خود در آورد.
11. فاطمه دختر سريح
12. هند دختر يزيد
13. اسماء دختر سياء
14. زينب دختر يزيد
15.هيله
16. ماريه : غنيمت از مصر
17. اسماء دختر نعمان
18. فاطمه دختر ضحاك
19. ريحانه : سهم پيامبر از غنايم بني قريظه . وي هيچ گاه حاضر نشد زن محمد شود اما محمد او را در زمره كنيزاني قرار داد كه همخوابگي با آنان هيچگونه مراسم و تشريفاتي را ايجاب نمي كرده است .
20. ام شريك دوسيه
ليست فوق تنها اسامي زنان رسمي محمد اين پيامبر يگانگي ها است . حال آگاهان بگويند چگونه و به چه حسابي اين مرد هوس باز ديگر مردان را تنها به داشتن سه زن واجب كرده ، حال آنكه خود يكي از هوس ران ترين مردان عالم به شمار مي رفته و اين همه زن اختيار كرده است ؟!!!
جالب تر آنكه چگونه پيامبري كه زنان خود را پس از مرگ خود بر ديگران حرام كرده بود ، ديگران را به ازدواج پس از مرگ همسر توصيه مي نموده است ؟!!!
هموطنان گرامي بياييد يك بار سوره ي نساء را كه سوره ي زنان در قران مي باشد را بدون تعصب بخوانيم و آن را مقايسه نماييم با پيش پا افتاده ترين مفاد حقوق بشر !!!

افسانه های صورت های فلکی


انسان پیشین و پندار بافی های او در رابطه با صور فلکی که ساخته ذهن خود او بود و به این پندارهای خود نمایه واقعیت داده و به زعم خود برای آنها ریشه ی علمی!!! تراشیده است.
دب اکبر - خرس بزرگ - Ursa Major :بدون شک يکی از مشهورترين ستاره های درون اسمان هفت ستاره دب اکبر هستند که آنها دم و قسمت پايين تنه خرس را تشکيل ميدهند و بقيه اين شکل اين خرس توسط ستاره های کم نور تر کامل ميشود. دب اکبر سومین صورت فلکی بزرگ آسمان است.در اسطوره های یونان خرس بزرگ به دارای دو شخصیت است.. یکی به عنوان معشوقه ی Zeus و Adrasteia که Callisto نام داشت و دیگر به عنوان درختی که از زیوس موقعی که کودک بود نگهداری کرد. داستانهای بسیاری در مورد چگونگی تبدیل شدن Callisto به خرس بزرگ هست که ما به یکی از آنها میپردازیم. معمولا Callisto را دختر شاه آرکاد (قسمتی در یونان) که Lycaon نام داشت میدانند. ولی در یک داستان دیگر او را دختر پسر این شاه(Ceteus) میدانند.در این نسخه او ((Ceteus) صورت فلکی هرکول است که زانو زده و دست خود را به سمت خدا دراز کرده و به او برای تبدیل شدن دخترش به خرس التماس میکند.Callisto عضو و پیرو الهه ماه و شکار (Artemis) شد . او مانند Artemis لباس میپوشید و موهای خود را میبست. و خیلی زود به عنوان شکارچی محبوب و همراه Artemis شناخته شد. او قسم پاکدامنی و نجابت را برای Artemis خورد. یک روز وقتی Callisto در بیشه زیر سایه یک درخت دراز کشیده بود زیوس تغییر شکل داد و به او نزدیک شد(داستان کامل Ovid in Book II of his Metamorphoses) . زیوس خود را به شکل Artemis در اورد و Callisto را بغل کرد. قبل از اینکه دختر از وحشت کاری انجام دهد خود را به شکل واقعی بر گشت و به او تجاوز کرد.
یک روز گرم وقتی که گروه شکار به نزدیکی رودی رسیدند تصمیم به شکار گرفتند و Artemis لباسهایش را در آورد و بقیه را به رودخانه راهنمایی کرد. و Callisto در کمال بی میلی لباسهایش را در آورد و شکم بر امده او که نشانه ی حاملگی بود نمایان شد.Artemis او را رسوا کرد و از گروه خود اخراج کرد.بدترین زمان موقعی بود که او پسری به نام Arcas به دنیا آورد . هرا همسر زیوس که شوهر خود را میشناخت و این مسیله را فهمیده بود تصمیم گرفت که انتقام بگیرد. Hera موهای Callisto را گرفت و روی زمین کشید. بعد از آن روی دستها و پاهای Callisto موهای سیاه شروع به جوانه زدن کرد و دستها و پاهای او به شکل پنجه در آمدند و در آخر به شکل یک خرس در آمد.برای ۱۵ سال او در جنگل زندگی کرد و او به شکل خرس بود ولی مغز انسان داشت.روزی گروهی را مشغول شکار دید و پسر خود Arcas را بین آنها تشخیص داد. او سعی کرد به پسرش نزدیک شود ولی Arcas ترسید. او سعی کرد که خرس را متواری کند ولی در همان هنگام زیوس یک گرد باد فرستاد که هر دوی آنها را به آسمان برد و Callisto را به دب اکبر تبدیل کرد وArcas را به صورت فلکی Boötes تبدیل کرد.(در بعضی از داستانها او به خرس کوچک تبدیل شد)
Cancerسرطان :طبق افسانه های يونان قديم صورت فلکی خرچنگ توسط هرا Hera در آسمان قرار گرفت. هرا قسم خورده بود که هراکلس ( هرکول در اسطوره های روم) را بکشد ولی هر بار بخاطر قدرت هرکول شکست ميخورد.(هرکول فرزند زيوس با Alcmene بود ) هرکول يک گناه بزرگ انجام داده بود و برای بخشايش بايد از ۱۲ مرحله سخت را پشت سر ميگذاشت که يکی از آنها جنگيدن با مار ۹ سر به نام هيدرا بود. در هنگام جنگ بين هيدرا و هرکول الهه هرا خرچنگ را ميفرستد تا که به هرکول صدمه بزند ولی هرکول با يک ضربه پا پوست خرچنگ را ميشکند و اورا از بين ميبرد. به خاطر اين خدمت هرا نقش اورا در آسمان قرار ميدهد.

دخترکم

برای دخترکم لاله و آقای مینا با دستهای کوچک خوش
بشکاف از هم پرده ی پک هوا را
بشکن حصار نور سردی را که امروز
در خلوت بی بام و در کاشانه ی من
پر کرده سر تا سر فضا را
با چشمهای کوچک خویش
کز آن تراود نور بی نیرنگ عصمت
کم کم ببین این پر شگفتی عالم ناآشنا را
دنیا و هر چیزی که در اوست
از آسمان و ابر و خورشید و ستاره
از مرغها ، گلها و آدمها و سگها
وز این لحاف اپره پاره
تا این چراغ کور سوی نیم مرده
تا این کهن تصویر من ، با چشمهای باد کرده
تا فرش و پرده
کنون به چشم کوچک تو پر شگفتی ست
هر لحظه رنگی تازه دارد
خواند به خویشت
فریاد بی تابی کشی ، چون شیهه ی اسب
وقتی گریزد نقش دلخواهی ز پیشت
یا همچو قمری با زبان بی زبانی
محزون و نامفهوم و گرم ، آواز خوانی
ای لاله ی من
تو می توانی ساعتی سر مست باشی
با دیدن یک شیشه ی سرخ
یا گوهر سبز
اما من از این رنگها بسیار دیدم
وز این سیه دنیا و هر چیزی که در اوست
از آسمان و ابر و آدمها و سگها
مهری ندیدم ، میوه ای شیرین نچیدم
وز سرخ و سبز روزگاران
دیگر نظر بستم ، گذشتم ، دل بریدم
دیگر نیم در بیشه ی سرخ
یا سنگر سبز
دیگر سیاهم من ، سیاهم
دیگر سپیدم من ، سپیدم
وز هرچه بود و هست و خواهد بود ، دیگر
بیزارم و بیزار و بیزار
نومیدم و نومید و نومید
هر چند می خوانند امیدم
نازم به روحت ، لاله جان ! با این عروسک
تو می توانی هفته ای سرگرم باشی
تا در میان دستهای کوچک خویش
یک روز آن را بشکنی ، وز هم بپاشی
من نیز سبز و سرخ و رنگین
بس سخت و پولادین عروسکها شکستم
و کنون دگر سرگشته و ولگرد و تنها
چون کولیی دیوانه هستم
ور باده ای روزی شود ، شب
دیوانه مستم
من از نگاهت شرم دارم
امروز هم با دستخالی آمدم من
مانند هر روز
نفرین و نفرین
بر دستهای پیر محروم بزرگم
اما تو دختر
امروز دیگر هم بمک پستانکت را
بفریب با آن
کام و زبان و آن لب خندانکت را
و آن دستهای کوچکت را
سوی خدا کن
بنشین و با من « خواجه مینا » را دعا کن