۱۳۸۸ اردیبهشت ۵, شنبه

مضحکه انتخاباتی



باز هم یک انتخابات دیگر سر رسید و باز هم تلاشی دیگر از سوی حکومت برای تحکیم پایه های متزلزل و گسسته خود صورت میگیرد تا بلکه بتواند اندکی خود را از منجلابی که در ان به دام افتاده نجات دهد و باز هم با با یک سری نمایشات مضحک و بی معنی که تنها مورد توجه و باور عده ای ساده انگار که دیدشان از نوک دماغشان فراتر نمی رود قرار گیرد و با قرار دادن چندین گزینه رای از میان کاندیداهایی که نمی توان قضاوت نمود کدام یک از دیگری بدتر و نالایق تر است سعی میکند که مردم را به پای صندوقهای رای بکشاند تا شاید سندی در مقابل کنایات امریکا و غرب و ادعاهای مبارزان راه ازادی وطن و فعالین حقوق بشر داشته باشد.ولی زهی خیال باطل که حتی اگر هم تمام مردم ایران بلا استثنای یک نفر هم به پای صندوقهای رای کشیده شوند و فریب یاوه های کاندیداهای دروغگوی شیاد ریاست جمهوری را بخورند اندکی از بار اضمحلال وارده بر حکومت و اساس پوچ حکومت الله کاسته نخواهد شد.این وسط تنها این باقی میماند که وضع مملکت داری و مدیریت ارکان مختلف کشوری به بهانه این چند ماه جنجال انتخاباتی ضعف و سستی اش بیش از پیش شود و فشارهای بیشتری بر روی وزارتخانه های بی کفایت و نالایق وارد اید که ثمره اش هم چیزی نیست جز فرود امدن انبوهی از مشکلات و اضطرابها بر کنج روح و روان مردم ایران.
اصلا برایم قابل درک نیست که چرا هر چهار سال یکبار این نمایشات مضحک انتخابات به راه می افتد در حالی که میزان رای مردم و رئیس جمهور منتخب! مردم از قبل تعیین شده و علاوه بر ان معیار و اصول تئوریکی انتخابات جمهوری اسلامی با هیچ کدام از کشورهایی که حکومت الله از فقدان نظارت درست بر انتخابات ان کشورها سخن میگوید همخوانی ندارد و صرفا یاداور ضعف و فقدان تشکیلات و تفکرات به روز سیاسی در حکومت اسلامی است.از همین حالا هم به وضوح روز روشن است که چهار سال دیگر را هم باید نظاره گر نشستن احمدی نژاد بر اریکه ریاست جمهوری باشیم.شواهد و قراین نشان میدهد که ولی وقیح و روسای حکومت و نمایندگان امام زمان با اندکی اختلافات که ان هم مربوط به کمی و کاستی سهمشان از مال مردم ایران است به اتفاق یکدیگر موافق با چهار سال رئیس جمهوری دیگر برای احمدی نژاد هستند.مخالفتهای ظاهری امثال لاریجانی و یا تشرهایی که رفسنجانی در مصاحبه هایش به احمدی نژاد میزند نیز چیزی جز دگمهای تبلیغاتی و نمایشات مسخره نیست که صرفا جنبه ای برای بیان ازادی نداشته جمهوری اسلامی دارند که اگر اینگونه نباشد و احمدی نژاد انتخاب نشود اولین دیدگاه های تمسخر امیز و منفی به سوی شخص سید علی اقا و نمایندگانش در استانهای کشور برمیگردد که حمایت تام خود را از احمدی نژاد اعلام نمودند و حتی خامنه ای پارسال فرمان برنامه ریزی های قبلی را به احمدی نژاد برای دوره دوم رئیس جمهوری اش داد.در این میان نیز امثال موسوی که جایگزین خاتمی به حساب می ایند و نام روشن فکر دینی را با خود یدک میکشند تنها ابزاری هستند برای فریب مردم و کشاندن انها به پای صندوقهای رای تا بلکه ملایان و نمایندگان امام ته چاه در مقابل امریکا لال نشوند و باز هم با زبانی به اندازه دیوار چین انواع و اقسام حرفهای بی پایه و اساس و دروغین را بار این ملت فلک زده و کشورهایی که کودن فرضشان کرده اند بکنند.


جالب تر انکه اصلا اساس واصول و نحوه انتخاب کاندیداهای ریاست جمهوری نیز به نوبه خود جوک محسوب میشود.بدین ترتیب که نامزدهای ریاست جمهوری نخست باید به تایید و مقبولیت دوازده عضو اصلی شورای نگهبان که شش تن از انها که از جمع فقهای ذوب شده در ولایت فقیه و شش تن دیگر از به اصطلاح حقوق دانان معرفی شده توسط رئیس قوه قضاییه هستند برسند و شورای نگهبان نیز با نظارت خود بر اجرای انتخابات امکان هرگونه تقلب و کژی را به صفر برساند.به عبارتی دیگر شش تن از ملایان شورای نگهبان که با فرمان مستقمیم رهبر حکومت اسلامی عزل و نصب میشوند باید صلاحیت نامزدها را تایید کنند.بنابراین این شش تن زیر نظر و مورد اعتماد کامل سید علی اقا هستند و رای سید علی اقا رای انهاست و سید علی اقا با هر کس حال نکند ان شخص مورد تایید و نظر این علما و فضلای دانا! نخواهد بود.شش تن دیگر که جملگی چاقو کشان و ادمکشان و مسجدی های حکومت هستند که به عنوان حقوق دان در این شورا وظیفه خود یعنی لیسیدن کاسه رهبر را ادا میکنند از سوی رئیس قوه قضاییه معرفی و به این جایگاه دست مییابند که رئیس قوه قضاییه که در حال حاضر ایت الله شاهرودی ریاستش را بر عهده دارند نیز مورد تایید و اعتماد رهبر هستند و از سوی ایشان انتخاب میگردند.در حالت کلی هر انچه که در شورای نگهبان و جریان انتخابات میگذرد طبق میل ولی فقیه پیش میرود.با این وجود یک فرد باید نهایت ساده انگاری و ظلم را بر خود هموار سازد که با همه این تفاصیل باز هم با رای خود به این حکومت مشروعیت ببخشد.
رای به این حکومت یعنی رای به تمامی جنایات و ظلماتی که این حکومت نا مشروع و غاصب طی سی سال حاکمیت پلید و پلشت خود به ازادیخواهان و به مردم ایران نمود.رای به این حکومت یعنی رای به تلاش گسترده ای که این حکومت برای نابودی فرهنگ،تاریخ و تمدن ایران به خرج میدهد که در طی چندین سال گذشته با انواع و اقسام تاخت و تازهای وحشیانه اخوندهای بی هویت به اصالت ایرانی مواجه شده ایم و عملکردهای به شدت ضد ایرانی همچون ساخت سد سیوند در جهت نابودی مقبره کوروش بزرگ،نابودی و صدور بسیار اثار باستانی و تاریخی با ارزش ایران به خصوص اثار تخت جمشید و دوران شکوهمند قبل از حمله اعراب را شاهد بوده ایم.رای به این حکومت یعنی رای به اعدامهای گسترده ای که طی سالهای 59،60،63،67 برای پاکسازی انقلابیون واقعی و ازادیخواهان صورت گرفت.رای به این حکومت یعنی رای به جنایات رژیم در 18 تیر و قتلهای فجیع زنجیره ای که دست افتخارات این ملک را به نا حق از این دنیا کوتاه کردند.رای به این حکومت یعنی رای به مرتجع ترین،چپاول گر ترین،مفسدترین،ضد ایرانی ترین و مخرب ترین حکومتی که تا به حال مام وطن ایران عزیز به خود دیده است.با همه این توصیفات اگر هنوز هم میپندارید که ایرانی هستید و اندکی شرف،شرم و وجدان در وجود خود احساس میکنید نه انکه به صورت علنی و گسترده وارد مبارزه با رژیم شوید اما دسته کم هیچ گونه عملی را برای مشروعیت بخشیدن به این حکومت ننگین انایرانی انجام ندهید و دسته کم نمود اعتراض به این حکومت را در گفتار و عمل خود و در واکنشهای گوناگون دیگر نشان دهید.
کاندیداهای رئیس جمهوری نیز به مراتب از دیگری بدتر و ابله تر هستند و اگر هم کسی به این دجالان رای دهد انتخابش از گزینه احمق و احمق تر باید باشد.حال مانده که انتخابش اخوند روشن فکرنمایی مثل موسوی باشد یا دلقکی قجر زاده مثل احمدی نژاد.در همین بین نیز گروهی از اوباش و جیره بگیران حکومت شروع به تبلیغات اینترنتی کرده و چندین سایت و وبلاگ راه اندازی نموده که وظیفه عمده اش پاک کردن سبزی مخالفان دولت احمدی نژاد است تا بلکه بتوانند دسته کم اندکی از حیث مخالفتهای وبلاگ نویسان بر ضد حکومت و دولت و انتخابات شرم اور حکومت اسلامی بکاهند و به همین منظور نیز چند نفر بیکار مزدور پشت مانیتور مینشینند و روزانه چندین هزار پیغام و پیام اینترنی را از طریق ایمیل و یا کامنت به محضر دیگران میرسانند و از انان میخواهند تا برای دوام و بقای دولت مهروزی احمدی نژاد از خود مایه بگذارند و برای تداوم در اجرای مهر و عدالت به احمدی نژاد اعتماد کنند.به هر حال این اوباش هم باید از یکی راهی پول در بیاورند و بدین سان از سوی حکومت تقضیه شوند.البته انتخاب دوباره احمدی نژاد میتواند حامل یک نکته مثبت باشد و ان اینکه با انتخاب دوباره وی به عنوان رئیس جمهور و ادامه بی کفایتی ها و بی لیقایتی ها و انواع و اقسام ضعفهای مدیریتی و ابروریزیهای که به بار اورد شدت عصبانیت و انزجار مردم از این حکومت غاصب فزونی یابد تا شاید به اصطلاح به جوش ایند و دسته کم یک تکانی به خود بدهند.احمدی نژاد مثال یک هویدای اسلامی است.به عبارتی وی میتواند نقشی مشابه همچون امیر عباس هویدا در زمان فعلی داشته باشد.هویدا یکی از کاسه لیس ترین و لمپن ترین افراد دسته کم طی نیم قرن گذشته است که نقش به سزایی در گسترش نارضایتی های مردم و افزایش اعتراضات خیابانی داشت که سر انجام اشتباهات بزرگ جریان انقلاب و سرنگونی رژیم پهلوی را هموار نمود.امید است که این قاعده در مورد احمدی نژاد هم صدق کند.

۱۳۸۸ فروردین ۱۵, شنبه

الفضل للمتقدم(اثر انگشت؛ معجزه ی ناب الهی به روایت محمد رسول)


یکی از ادعاهایی که در مورد معجزات علمی قرآن مطرح میشود این مسئله است که در قرآن به یکتا بودن اثر انگشت-این واقعیت که اثر انگشت هر انسانی تنها منحصر به او است اشاره شده است. آیه ای که این ادعا از آن اخراج شده است در زیر آمده است:

سوره قیامت آیات 3 و 4
أَ يَحْسَبُ الإِْنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ

آيا انسان مي‏پندارد كه استخوانهاي او را جمع نخواهيم كرد؟
بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ
آري قادريم كه نوک انگشتان او را موزون و مرتب كنيم.

نخست اینکه باید توجه داشت نوک انگشت به دلیل کوچکی و اینکه همیشه قابل دیدن هست همواره بعنوان مقیاسی برای سنجش بکار میرود. مثلا در فارسی بسیار شنیده میشود که میگویند "فلان شخص یک سر انگشت شجاعت ندارد"، یعنی اینکه این آیه به هیچ عنوان در مورد اثر انگشت صحبت نکرده است بلکه در مورد یکی از قسمتهای کوچک بدن صحبت کرده است که الله حتی قادر است آنرا نیز دوباره در روز قیامت بازیافت کند.
دوم اینکه اثر انگشت در نوک انگشتان قرار ندارد، اثر انگشت زیر هر انگشت و روی بند هر انگشت وجود دارد، نوک انگشت اطلاعات خاصی را حمل نمیکند و در انگشت نگاری از آن استفاده نمیشود اگر منظور قرآن انگشت نگاری بود باید از بند انگشت سخن میگفت نه از نوک انگشت.
سوم اینکه استفاده از اثر انگشت در زیر نامه ها و قرارداد ها قدمتی هزاران ساله دارد و پیش از محمد نیز افراد زیر نامه هایشان را انگشت میزده اند، یعنی اینکه میدانستند اثر انگشت انسانها با یکدیگر متفاوت است. در چین و بابل باستان و در نوا اسکوشیای کانادا آثار باستانی کشف شده است که نشان میدهد این مردم برای انجام معاملات اقتصادی خود از اثر انگشت بعنوان یک سند استفاده میکردند.
استفاده از اثر انگشت بویژه در میان چینی ها یکی از قدیمیترین تمدن های بشری رایج بوده است و اسناد و مدارک دولتی و اقتصادی آنها همواره با اثر انگشت امضا میشده است و آنها کاملا از این واقعیت که اثر انگشت هر انسانی متفاوت با انسان دیگر است اطلاع داشته اند. قدیمیترین اثر انگشتی که بعنوان امضا استفاده شده است و امروز از آثار باستانی به شمار میرود مربوط به قرن سوم پیش از میلاد یعنی حدود هزار سال قبل از تولد پیامبر اسلام است با این حساب حتی اگر منظور قرآن واقعا اثر انگشت بوده باشد نیز معجزه ای رخ نداده است، انسانهای دیگر بسیار قبل تر از محمد از این واقعیت باخبر بوده اند.

۱۳۸۸ فروردین ۱, شنبه

یک گل دیگر هم پرپر شد



یکی دیگر از فرزندان مبارز ایران زمین درست چند روز از قبل از سال نوی ایرانی توسط میراث داران ضحاک ماردوش به جرم وبلاگ نویسی و روزنامه نگاری،بیان اندیشه های نو و ازادیخواهانه و روشن گرایانه کشته شد و رخت از سرزمین اشغال شده ایران بر بست.پس از ان همه کشته و زخمی و فلج شده فکری که از شر وجود ساواک قبل از انقلاب به وجود امده بود مردم قیامی کردند تا بلکه دیگر خونی به ناحق در این سرزمین ریخته نشود و همگان بتوانند از نسیم ازادی که رطوبتش بر دل و جان انسانها نقش بسته استفاده نمایند.اما هیچ چیز تغییر نکرد و نتیجه اش نیز یکی از جنایتکارترین حکومتهای نیم قرن گذشته شد که کشتارهای دسته جمعی و خیابانی اش بسیاری از رکوردهای پنج دهه گذشته را شکست.کشتارهای سال 59،60،63،67،قتلهای زنجیره ای،سرکوب قیام 18 تیر و بسیار موارد دیگر تنها شماری از موارد موجود در کتاب حجیم جنایات رژیم امام زمانی است.نمی دانم ایا با وجود این همه قربانیان راه ازادی که جانشان را برای وطن فدا کردند ایا به نتیجه ای درخور میرسیم یا خیر؟امیدوارم این خونها بیخود و بیجهت ریخته نشده باشند و درخت نورسته ازادی که با خون این فرزندان راستین وطن ابیاری شده است روزی ثمره بدهد و همچون قیام سال 57 خونشان پایمال نشود.




امیدرضا میر صیافی یکی دیگر از ده ها هزار قربانی ای است که اجرا کنندگان اسلام در طول سی سال رخنه شوم خود بر ایران زمین از ملت ما گرفتند و جانشان را تنها به جرم اندیشیدن به وطن خود از دست دادند.بلاخره روزی خواهد رسید که مردم ایران به دادخواهی خون ریخته شده جوانان ایران زمین و امثال یعقوب مهرنهادها و امیدرضا میرصیافی ها بپا خواهند خواست و جواب تمامی ظلمات و ددمنشی ها و شوم گری های این رژیم را با شدت و با صدایی بلند و رسا خواهند داد.اگر کمی گوشهایمان را تیز کنیم شنیدن صدای مرگ بر دیکتاتور که از اماج فریادهای ملت ایران در اینده بر خواهد خواست چندان سخت نیست.به راستی این چه هدیه ای بود که در اخرین روزهای سال 87 باید به خانواده امیدرضا داده شود؟اقای خامنه ای و تمامی ملایان بی همه چیز تا کی میخواهید به این جور و ستم و ظلم در حق ملت ایران پافشاری کنید و این همه خون برای بالا نگه داشتن کفه ترازوی ثروتهای میلیارد دلاری تان بریزید؟شاه را به خاطر ندارید؟به خاطر ندارید که چگونه ملت ایران با تظاهرات میلیونی خود علیه او شعار دادند و مرگ او و اطرافیانش را طلبیدند؟به یاد ندارید که شاه چگونه با چشمانی گریان و اشک الود و چهره ای خمور و ترحم بر انگیز در حالی که ملت به خاطر خروج او از ایران در پوست خود نمی گنجیدند پا بر پله های هواپیما به مقصدی که معلوم نبود نتیجه اش چه باشد گذاشت؟به خاطر ندارید که ملت ایران چگونه در مقابل ظلم ایستادگی کردند؟ایا باز هم خواهان تکرار تاریخ هستید؟ایا میخواهید ملت ایران نیز شما را همچون شاه از ایران بیرون بیندازند و یا شما را به پای چوبه دار ببرند؟نمی دانم چقدر میتوانید پست و بی وجدان باشید که با خیالی اسوده سر بر بالشت بگذارید،در حالی که ملت ایران و خانواده امیدرضاها را در این روزهای نوروزی اسیر غم و حسرت و اندوه کرده اید.امیدرضای جوان مرگ صاحب وبلاگی بود که پس از فوتش سریعا از جانب اوباش حکومتی حذف گردید،اما به همت خسن اقای عزیز بک اپ مطالب وبلاگش را از طریق ادرس زیر میتوانید مطالعه بفرمایید:





نوروز واقعی زمانی خواهد بود که انتقام خون تمامی ازادیخواهانی که خونشان در راه وطن ریخته شده را بگیریم.نوروز واقعی زمانی خواهد بود که به جای قران تازی،شاهنامه فردوسی و دیوان حافظ بر سر سفره های هفت سینمان باشد.نوروی واقعی زمانی خواهد بود که پرچم سه رنگ شیر و خورشید یکی از ملزومات سفره هفت سین ایرانی باشد.


امروز همسر خمینی ملعون خديجه ثقفي نیز از این دنیا رفت.نمی دانم این امر تصادفی است و یا به اصطلاح حکمتی در ان است که در نخستین روز سال جدید و در حالی که ایران یکی از فرزندان دیگر خود را نیز از دست داد همسر یکی از جنایتکارترین افراد در طول تاریخ ایران از این دنیا رفت.خمینی معلوم بود که خیلی خودش را چاق کرده بود و حسابی ملت ما را چاپیده بود که ان همه عمر کرد.پس از حدودا بیست سال از مرگ خمینی اکنون نظاره گر فوت همسر خمینی هستیم.فرض بفرمایید این خانوم چقدر از حق ملت ایران خورده بود که تا به این حد عمر کرده بود.تعجبی ندارد که اکثر اخوندهای به درک واصل شده سنی بیش از هشتاد سال دارند.مشخص است افرادی که تمامی عمر خود را بدون وجدان و شرف و سراسر عیش و نوش و خوشگزرانی طی کرده اند عمری طولانی کنند.متاسفانه و یا خوشبختانه به دنیای پس از مرگ اعتقادی ندارم،ولی در یک لحظه با خود فکر میکنم و تصور میکنم که همسر خمینی جلاد گام بر دنیایی دیگر نهاده و ثمره یک عمر زندگی کثیف و ناچیز در حالی که شوهرش سبب مرگ هزاران تن از مردم ایران شده را میبیند.این زن نیز همچون بسیاری دیگر از سران و قماش این رژیم که مجازات اعمال متحجرانه شان را ندیدند از این دنیا رفت،ولی روزی خواهد رسید که ملت ایران بپا خواهد خواست و علاوه بر محاکمه جلادان و جنایتکاران رژیم، نام امثال شما را در لیست جنایتکاران و سکوت پیشه کنندگان در مقابل جنایات قرار خواهد داد.


۱۳۸۷ اسفند ۲۸, چهارشنبه

بوی نسیم نوروزی


یک سال دیگر هم گذشت،دوازده ماه دیگر هم گذشت،یک سال دیگر هم میگذرد.در این میان بحث فقط معطوف زمان نیست بلکه بیشتر متوجه عملکرد مفیدی است که انسانها با بهره گیری از زمان به انجام میرسانند.عملکرد مفید هم که قربانش بروم در میان مردم ما چندان جایی را برای خود باز نکرده است.اول برای اینکه به طور کلی عرایض بنده روشن گردد باید توضیح مشخصی از عملکرد مفید داده شود.وقت و زمان انسان ارزشمند است.زیرا در بازه های زمانی انسان میتواند وقتش را بر سر مواردی بگذارد که در ان میتواند به بالا بردن معلومات خود و در اختیار گذاردن اطلاعاتش برای سایر افراد جامعه،انجام کارهایی خیرخواهانه و وطن دوستانه که میتواند به پیشرفت ساختار اجتماعی،اداری،اقتصادی و سایر زمینه های مختلف کمک کند و در نتیجه به خود و به جامعه کمک برساند.با این وصف کوتاه فکر نمی کنم کمتر از سه چهار درصد مردم ایران تازه اگر خیلی هم اغراق امیز سخن بگوییم کار مفید انجام دهند.میانگین مطالعه مردم ایران در طول یک سال از صد درصد زمانی که در اختیار دارند تنها پنج دهم درصد را به خود اختصاص میدهد.ضمن انکه ان پنج دهم درصد مطالعه نیز نمی تواند لزوما مطالعه مفیدی باشد.کتاب داریم تا کتاب و هر کتاب،مقاله و یا نوشته ای حاوی مطالب مفید و سازنده فکری برای اشخاص نمی باشد.برای مثال خواندن تحریر الوسیله خمینی برای انسان چه فایده ای دارد جز انکه محتویات ذهن یک فرد مغز پوسیده را روایت میکند؟
به هر حال سال 1387 خورشیدی هم که سال موش لقب داشت سپری گشت و سال گاو! فرا رسید(احتمالا مسلمین کلی به خاطر این سال غوغا به پا خواهند کرد،چون در هر حال سال 88 سال یکی از حیوانات مورد علاقه مسلمین بر طبق بلندترین سوره قران یعنی بقره می باشد).امیدوارم همه هم میهنان گرامی ام سالی پر برکت و خرم را سپری کنند و اوضاع در سال نو پیوسته به کامشان نیک باشد.من نیز در طی این روزهای عید باستانی نوروز به همراه خانواده به مسافرتی خواهم رفت تا بلکه مقداری هوایی تازه کرده و کمی از حال و هوای گرد و خاک گرفته خود بیرون بیاییم.وظیفه است که هر ایرانی علاوه بر اینکه نوروز را به عنوان یک عید و جشن ملی و باستانی میشناسد از درونمایه و تاریخچه ان و همچنین مناسبت فرهنگی عید باستانی نوروز باخبر باشد.البته پرداختن به این موضوع را بنده به اینده واگذار میکنم و در ادامه تنها به معنی و مفهوم هر یک عناصر تشکیل دهنده سفره هفت سین به صورت خلاصه خواهم پرداخت.
نوروز بزرگترين جشن ملى ايرانيان سابقه اى هزاران ساله دارد. از گذشته هاى دور آريايى هاى ساكن در فلات ايران روز اول سال و آغاز بهار را به برگزارى مراسم ويژه و توأم با سرور و شادمانى اختصاص مى دادند. برخى پژوهشگران ، ريشه تاريخى اين جشن را به «جمشيد پيشدادى» نسبت مى دهند و نوروز را «نوروز جمشيدى» مى خوانند.
اين گروه معتقدند كه جمشيدشاه بعداز يك سلسله اصلاحات اجتماعى بر تخت زرين نشست و فاصله بين دماوند تا بابل را در يك روز پيمود و آن روز (روز هرمزد) از فروردين ماه بود. چون مردم اين شگفتى از وى بديدند جشن گرفتند و آن روز را «نوروز» خواندند.اما عاملی که «نوروز» را از دیگر جشنهای ایران باستان جدا کرد و باعث ماندگاری ان تا امروز شد«فلسفه وجودی نوروز» است:
زایش و نوشدنی که همزمان با سال جدید در طبیعت هم دیده میشود.
دکتر میرزایی جامعه شناس در این باره میگوید:«یکی از نمودهای زندگی جمعی،برگزاری جشنها و ایینهای گروهی است،گردهم امدنهایی که به نیت نیایش و شکرگزاری و یا سرور و شادمانش شکل میگیرند.بر همین اساس جشنها و ایینهای جامعه ایران را هم می توان به سه گروه عمده تقسیم بندی کرد:جشنها و مناسبتهای دینی و مذهبی-جشنهای ملی و قهرمانی و جشنهای باستانی و اسطوره ای.جامعه ایران در گذشته به شادی به عنوان عنصر نیرو دهنده به روان انسان،توجه ویژه داشتند.انها بر اساس ایین زرتشتی خود چهار جشن بزرگ و ویژه تیرگان،مهرگان،سده و اسپندگان را همراه با شادی و سرور و نیایش برگزار می کردند.
در این بین نوروز بنا به اصل تازگی بخشیدن به طبیعت و روح انسان همچنان پایدار ماند.گرچه با توجه به قانون تغییر پدیده های فرهنگی،نوروز هم ناگزیر نسبت به گذشته با دگرگونی هایی همراه است.
به هر حال در ایین های باستانی ایران برای هر جشن « جشن خوانی» گستره می شود که دارای انواع خوراکی ها بود.خوان نوروزی «هفت سین» نام داشت و می بایست از بقیه خوانها رنگین تر باشد.
این سفره معمولا چند ساعت مانده به زمان تحویل سال نو اماده بود و بر صفحه ای بند تر از سطح زمین چیده میشد.همچنین ميزدپان به منظور پخش کردن خوراکی ها در کنار سفره گماشته میشد.این خوان نوروزی بر پایه عدد مقدس هفت(باز هم عقاید مذهبی) بنا شده بود.توران شهريارى، سخنران جامعه زرتشتى! معتقد است: «تقدس عدد هفت از آيين مهر يا ميتراست و به سالهاى دور باز مى گردد. در اين آيين هفت مرحله وجود داشت براى اينكه انسان به مقام عالى و آسمانى برسد. پس عدد هفت از پيش از زرتشت براى انسان عزيز بوده و در آيين هاى مختلف و به نمادهاى گوناگون ديده مى شود، مانند هفت آسمان، هفت دريا،هفت گیاه و ... . همچنین اسناد تاریخی از برپایی سفره هفت سین به یاد هقت امشاسپندان خبر می دهند،طبق این اسناد،هفت امشاسپندان عبارت بودند از:
.اهورامزدا(به معنى سرور دانا)، و هومن (انديشه نيك ) ، ارديبهشت (پاكى وراستى )، شهريور (شهريارى آرزو شده با كشور جاودانى )، سپندارمزد (عشق و پارسايى ) ، خرداد (رسايى و كمال ) و امرداد (نگهبان گياهان)
اما در بسيارى از منابع تاريخى آمده است كه «هفت سين» نخست «هفت شين» بوده و بعدها به اين نام تغيير يافته است.
شمع،شراب،شیرینی،شهد(عسل)،شمشاد،شربت و شقایق یا شاخه نبات،اجزای تشکیل دهنده سفره هفت شین بودند.برخی دیگر به وود «هفت چین» در ایران پیش از اسلام اعتقاد دارند.سخنران جامعه زرتشتی در این باره می گوید:« در زمان هخامنشیان در نوروز به روی هفت ظرف چینی غذا می گذاشتند که به ان هفت چین یا هفت چیدنی می گفتند.»
بعدها در زمان ساسانيان هفت شين رسم متداول مردم ايران شد و شمشاد در كنار بقيه شين هاى نوروزى، به نشانه سبزى و جاودانگى برسر سفره قرارگرفت. بعد از سقوط ساسانيان وقتى كه مردم ايران اسلام را به زور شمشیر پذيرفتند، سعى كردند كه سنت‌ها و آيين‌هاى باستانى خود را هم حفظ كنند.
به همين دليل، چون در دين اسلام «شراب» مثلا حرام اعلام شده بود،انها،خواهر و همزاد شراب که «سرکه» باشد انتخاب کردند و این گونه شین به سین تغییر پیدا کرد.
البته در اين ‌باره تعابير مختلفى وجود دارد. چنانچه در كتاب فرورى آمده است: كه در روزگار ساسانيان، قابهاى زيباى منقوش و گرانبها از جنس كانولين، از چين به ايران وارد مى‌شد. يكى از كالاهاى مهم بازرگانى چين و ايران همين ظرف‌هايى بود كه بعدها به نام كشورى كه از آن آمده بودند «چينى» نام گذارى شد و به گويشى ديگر به شكل سينى و به صورت معرب «سينى» در ايران رواج يافتند. به هر روى خوراكى‌هاى خاصى بر سفره هفت سين مى‌نشينند كه عبارتند از: سيب، سركه، سمنو، سماق، سير، سنجد و سبزی(سبزه).




خوراكى هايى كه به نيت هاى گوناگون انتخاب شده اند:
سمنو: نماد زايش و بارورى گياهان است و از جوانه هاى تازه رسيده گندم تهيه مى شودسيب: هم نماد بارورى است و زايش. درگذشته سيب را درخم هاى ويژه اى نگهدارى مى كردند و قبل از نوروز به همديگر هديه مى دادند.مى گويند كه سيب با زايش هم نسبت دارد، بدين صورت كه اغلب درويشى سيبى را از وسط نصف مى كرد و نيمى از آن را به زن و نيم ديگر را به شوهر مى داد و به اين ترتيب مرد از عقيم بودن و زن از نازايى رها مى شد.سنجد: نماد عشق و دلباختگى است و از مقدمات اصلى تولد و زايندگى. عده اى عقيده دارند كه بوى برگ و شكوفه درخت سنجد محرك عشق است !
سبزه: نماد شادابى و سرسبزى و نشانگر زندگى بشر و پيوند او با طبيعت است.درگذشته سبزه ها را به تعداد هفت يا دوازده كه شمار مقدس برج هاست در قاب هاى گرانبها سبز مى كردند. در دوران باستان دركاخ پادشاهان ۲۰ روز پيش ازنوروز دوازده ستون را از خشت خام برمى آوردند و بر هريك از آنها يكى از غلات را مى كاشتند و خوب روييدن هريك را به فال نيك مى گرفتند و برآن بودند كه آن دانه درآن سال پربار خواهدبود. در روز ششم فروردين آنها را مى چيدند و به نشانه بركت و بارورى در تالارها پخش مى كردند.
سماق و سير نماد چاشنى و محرك شادى در زندگى به شمار مى روند. اما غير از اين گياهان و ميوه هاى سفره نشين، خوان نوروزى اجزاى ديگرى هم داشته است: دراين ميان « تخم مرغ» نماد زايش و آفرينش است و نشانه اى از نطفه و نژاد. «آينه» نماد روشنايى است و حتماً بايد در بالاى سفره جاى بگيرد. «آب و ماهى» نشانه بركت در زندگى هستند. ماهى به عنوان نشانه اسفندماه بر سفره گذاشته مى شود.و «سكه» كه نمادى از امشاسپند شهريور (نگهبان فلزات) است و به نيت بركت و درآمد زياد انتخاب شده است.
شاخه هاى سرو، دانه هاى انار، گل بيدمشك، شير نارنج، نان و پنير، شمعدان و... را هم مى توان جزو اجزاى ديگر سفره هفت سين دانست. متاسفانه وجود«كتاب مقدس» هم يكى از پايه هاى اصلى خوان نوروزى طبق فرهنگ سازی های غلط مذهبی محسوب میشود و براساس آن هرخانواده اى به تناسب مذهب خود، كتاب به اصطلاح مقدسى را كه قبول دارد بر سفره مى گذارد.البته بر ماست که به جای بهره گیری از این عقاید پوچ مذهبی فرهنگ و هویت ایرانی خود را گرامی بداریم و شاهنامه حکیم توس را جایگزین این کتب مذهبی نماییم.



برخیز که می‌رود زمستانبگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نهمنقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بارزحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروزدر باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاقدر موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نمانددر زیر گلیم و عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروزو آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستاربس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارستآنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوستبر هم ننهد ز تیرباران

سعدی چو به میوه می‌رسد دستسهلست جفای بوستانبان



از طرفی دیگر بیست و نهم اسفند ماه مصادف است با پنجاه و هشتمین سالروز ملی شدن صنعت نفت با همت زنده یاد دکتر محمد مصدق و یاران میهن پرستش و با پشتیبانی و اراده ملت ایران که این شعله های فروزان استقلال طلبانه و ازادی خواهانه اش توانست بزرگترین نیروی امپریالیستی جهان را بر زانو در اورد و نام ایران را به عنوان نخستین کشور جهان سومی که چنین کاری را میسر ساخته بود در تاریخ ثبت کرد.بیست و نهم اسفند ماه به عنوان سالروز یک حرکت خروش امیز که تلاطم امواج دریای ازادی که پیوستگی قلبهای تک تک مردم ایران را حاصل میگشت در تاریخ ایران و جهان به عنوان روزی که ایرانی پس از چندین دهه شکوهمندانه عرصه ظهور را بر دشمنان دیرینه ایران تنگ کرد شناخته میشود.
پس از ملی کردن صنعت نفت،سیاستمداران انگلیسی که به شدت از این حرکت جسورانه ایران خشمگین و البته متحیر شده بودند شکایتی را به خدمت سازمان بین الملل بردند که نتیجتا به دادگاهی رسمی در لاهه(پایتخت هلند) ختم گردید که زنده یاد دکتر محمد مصدق به دفاع از حقوق ملت ایران پرداخت و توانست مشتی محکم بر دهان ان پیر استعمار بزند و با نطق شکوهمندی که با همراهی زنده یاد دکتر کریم سنجابی نیز همراه بود توانست رای دادگاه بین المللی را به نفع خود و به نفع ملت ایران جذب نماید. و به همین مناسبت جایگاه مصدق به احترام این مرد بزرگ تا به امروز خالی مانده است و هیچ کس بر جایگاه وی تکیه نکرده است.
ملت ایران بیشتر از صد سال پیش انقلاب ناکام مشروطیت را برای برقراری عدالت اجتماعی و ارمان استقلال و ازادی خواهی رغم زد و این در حالی بود که این موارد به کلی برای بسیاری از کشورهای خاورمیانه ناشناخته بود،چندین دهه بعد و در سال بیست و نه صنعت نفت را ملی کرد و در مقابل انگلیس که پنجه های استعمار و نفوذ جهانیش در دنیا مشهور بود ایستادگی نمود و در سال پنجاه و هفت نیز انقلاب ناکامی را رغم زد که وضع را به وضع شوم فعلی مملکت ما دچار ساخت.جای تاسف دارد با وجود این همه افتخار افرینی ها و خروش های جاودانه اهداف بلند ملی میهنی، اکنون از کشورهایی که زمانی سگشان هم حساب نمی کردیم تا این اندازه عقب بمانیم.کشورهایی همچون ترکیه و عربستان که زمانی به افغانیان در نزد ما ایرانیان میماندند اکنون در مقابل ایرانیان سر بالا میکنند و کوچکترین توجهی نمی نمایند.چقدر تاسف بار. بعد از ان همه افتخار افرینی و تلاش در جهت کسب ازادی باید وضعمان اینگونه رغم بخورد؟شرم بر ان ایرانی نمایانی باد که با همکاری روسا و اربابان غربی خود این بلا را بر سر ما اوردند و راه مصدق و ملت ایران را برای تجدید قوا مسدود کردند و اکنون نیز با کمال وقاحت و پررویی همچنان کینه ورزانه و در تلاشی بی ثمر برای سیه کردن چهره مصدق به زعم خود افشاگری میکنند.
بلاخره روزی خواهد رسید که امثال تلاشهای ارمان گرایانه ملت ایران که دنباله روی حرکتهای بزرگی چون ملی کردن صنعت نفت است را به ثمر خواهیم رساند و هرچه شکوهمندانه تر ایران را به جایگاهی که بدان متعلق است خواهیم رساند.